هایِ ,زمستانا ,رویِ ,میانِ ,انسانی ,شاخه ,شاخه هایِ ,علوم انسانی ,التحصیلان علوم ,رویِ شاخه ,فارغ التحصیلان

وصف حال فارغ التحصیلان علوم انسانی محض در ایران

:: وصف حال فارغ التحصیلان علوم انسانی محض در ایران
هایِ ,زمستانا ,رویِ ,میانِ ,انسانی ,شاخه ,شاخه هایِ ,علوم انسانی ,التحصیلان علوم ,رویِ شاخه ,فارغ التحصیلان- وصف حال فارغ التحصیلان علوم انسانی محض در ایران که جوانی و وقت و هزینه خود را در دانشکده های بی هدف و بی آینده علوم انسانی می گذرانند و همه مرگشان را می خواهند ...

 

 

 

زمستانا!

 

تو را من در بهار نازنین دیدم

 

که با بارانِ سیمین

 

سبزه ها را آب می دادی

 

***

 

من و همبازیان

 

در تارهایِ زرفشانِ آفتابِ نیمه گرمِ تو

 

به رویِ شاخه هایِ پر شکوفه

 

تاب می خوردیم  

***

 

 

به زیرِ ماهتابت

 

با امیدِ دیدنِ فردا

 

به بسترهایِ کوچک

 

روبه رویِ پنجره

 

در خواب می رفتیم

 

***

 

 

همه شب

 

تو برایِ ما

 

میانِ بیشه ها

 

با بلبلان آواز می خواندی

 

***

 

سپیده دم،

 

که ژاله در دهانِ لاله می می ریخت،

 

تو در گلشن زبانِ غنچه ها رو باز کردی،

 

نگاهِ دیدگانِ نیمه خواب آلوده ی ما را

 

به سویِ بال هایِ دلکشِ پروانه ها پرواز می دادی

 

***

 

 

زمستانا!

 

همان بودی

 

که چندی جامه ی گُلدارِ تابستان به تن کردی،

 

هزاران رنگِ تازه رویِ گلشن ریختی،

 

بس بویِ خوش سویِ چمن بردی

 

***

 

 

به رویِ شاخه هایِ پر شکوه تو

 

من وهمبازیان

 

با مرغ هایِ تشنه ات آواز می خواندیم،

 

دمادم میوه هایِ آبدارت را

 

به سانِ شیشه ی می باز می کردیم،

 

چه مستی ها

 

که گرداگردِ ما

 

زنبورها آغاز می کردند!

 

***

 

 زمستانا!

 

زمستانا!

 

تو را در سرخی و در زردیِ پاییز هم دیدم

 

به هنگامی که دستِ باغبانِ سالخورده،

 

میانِ صد هزاران برگِ مرده،

 

تو را در گوشه ای از باغ می سوزاند

 

***

 

 

ببین اکنون    

 

زمستانا!

 

ببین اکنون

 

که لایِ شاخه هایِ دود آلوده،

 

میانِ تار و پودِ پنبه هایِ برف 

 

به این نیرنگ هایِ رنگ هایِ تو

 

چگونه زاغ می خندد  ...

 

 

 

                  

منبع اصلی مطلب : خیالستان اندیشه
برچسب ها : هایِ ,زمستانا ,رویِ ,میانِ ,انسانی ,شاخه ,شاخه هایِ ,علوم انسانی ,التحصیلان علوم ,رویِ شاخه ,فارغ التحصیلان
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : وصف حال فارغ التحصیلان علوم انسانی محض در ایران


بميرد ,تازه ,کیارستمی ,عباس ,فیلم ,عباس کیارستمی ,درست مانند ,فیلم هایش

در سوگ فراق عباس کیارستمی ...

:: در سوگ فراق عباس کیارستمی ...
بميرد ,تازه ,کیارستمی ,عباس ,فیلم ,عباس کیارستمی ,درست مانند ,فیلم هایش

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد

  فریبنده زاد و فريبا بميرد

 

  شب مرگ تنها نشيند به موجي

  رود گوشه اي دور و تنها بميرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

 كه خود در ميان غزل ها بميرد

 

گروهي بر آنند كاين مرغ شيدا

كجا عاشقي كرد ؛ آنجا بميرد

 

شب مرگ از بيم آنجا شتابد

 كه از مرگ غافل شود تا بميرد ...  

 

 

 

اندوه سفر بی بازگشت و ابدی "عباس کیارستمی" ،فیلسوف فیلم ساز و کارگردان شهیر ایران و جهان، برایم اندوهی خاص است. اندوهی آمیخته با صد افسوس، توأم با رنج ؛ رنج ادراک فقدان دوست. رنجی که به تو می فهماند ماندن در این جهان، انتخاب یک انسان زلال و آگاه نیست.

مرگ کیارستمی ،درست مانند پیام فیلم هایش تکان دهنده است و درست مانند ویژگی فیلم هایش ساده و پیچیده ! با تراژدی پرسش های مکرر و شاید بی پاسخ؛ اینکه آیا فقط بی مهری و بی مسئولیتی پزشک نماها او را برد؟ یا او را تاب ماندن نبود و شوق دیدار دوست، پایان را برای او رقم زد؟  

 

***

 

دیداری کوتاه و گفتگویی کوتاه با او خاطره ای ماندگار را در ذهن و روح من باقی گذاشت که لذتش تا پایان عمر ماندگار خواهد بود... 

صد دریغ و صد افسوس از رفتنش ...

 

 

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم

اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی...

      

 

 

 

عباس کیارستمی با سخنان تازه اش و با نگاه ویژه اش، جهان مخاطب را بی حد و اندازه تازه می کرد درست مانند مولانا که می گفت : یک سخن تازه بگو/ تا دو جهان تازه شود ...

 

روح بلندش قرین رحمت و آرامش ابدی بادا،

آمین

منبع اصلی مطلب : خیالستان اندیشه
برچسب ها : بميرد ,تازه ,کیارستمی ,عباس ,فیلم ,عباس کیارستمی ,درست مانند ,فیلم هایش
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : در سوگ فراق عباس کیارستمی ...


آمبیدکار ,دکتر ,اساسی ,اجتماعی ,تهیه ,دکتر آمبیدکار ,قانون اساسی ,میان مرکز ,کمیته مالی ,نویس قانون

شبی با دکتر آمبیدکار، نویسنده قانون اساسی هند

:: شبی با دکتر آمبیدکار، نویسنده قانون اساسی هند
آمبیدکار ,دکتر ,اساسی ,اجتماعی ,تهیه ,دکتر آمبیدکار ,قانون اساسی ,میان مرکز ,کمیته مالی ,نویس قانون

در پایان شب آمبیدکار ، 239 شب از شب های بخارا، من هم سخنرانی کوتاهی ارائه دادم که در  *ادامه مطلب* این پست آمده است: 

 

سائوراب کومار ـ عکس از متین خاکپور

                                          سائوراب کومار ـ عکس از متین خاکپور

 

دکتر آمبیدکار در طول زندگی‎اش با تغییر و تحولات بسیاری رو به رو بود. هم اقتصاددان بود و حقوقدان و بعدها تبدیل شد به یک رهبر ملی. و با در نظر گرفتن بحث عدالت اجتماعی به دنبال مدرنیته کردن هند بود. به نظر دکتر آمبیدکار یک مرد بزرگ خیلی متفاوت است با مرد سلطه‌جو. مرد بزرگ خدمتگذار جامعه‎اش است.

دکتر آمبیدکار به عنوان ریاست هیئتی که تهیه پیش نویس قانون اساسی هند را بر عهده داشت، بر مسیری حرکت کرد که بتواند قانون اساسی بر اساس کثرت‎گرایی و همه جانبه نگر را تدوین کند که بتواند آزادی اجتماعی و آزادی مذاهب را تضمین کند.

یکی از دستاوردهای دکتر آمبیدکار این بود که کوشید تا در مسیر حذف قوانینی قدم بردارد که در راه دست یابی به موفقیت‎های بالاتر و عدالت اجتماعی مانع ایجاد می‎کردند که آن موقع مشکل مردمی بودند که به آنها «غیرقابل لمس» می‎گفتند( Untouchable) و هنوز هم باقی هستند.

دکتر آمبیدکار که متون زیادی درباره اقتصاد نوشته در حقیقت پیشگام کمیته مالی هند بود . کمیته مالی هند سازمانی است که در توزیع منابع میان مرکز و حاشیه‎ها ، میان مرکز و استان‎ها ( مثل ایران) دخالت دارد. دکتر آمبیدکار پیشگام مسیری بود که به ایجاد بانک ملی هند منجر شد. 

 

امروز دکتر آمبیدکار از احترام بسیاری در جامعه‎ی هند برخوردار است همانند دیگر بنیانگذاران استقلال هند و نامدارانی چون گاندی، نهرو و تاگور.

این متنی بود که من برای امشب تهیه کرده بودم اما اجازه بدهید که کمی از این فراتر بروم و از شخصیت دکتر آمبیدکار بیشتر بگویم. به عنوان کسی که در جامعه هند انرگذار بوده و هنوز هم اثرگذار است.

دکتر داریوش شایگان و سفیر هند، سائوراب کومار ـ عکس از مریم اسلوبی
 
 دکتر داریوش شایگان و سفیر هند،سائوراب کومارـ عکس از مریم اسلوبی

 

هندوستان کشوری است با تمدن کهن و سنتی. و همواره به طور ناخواسته یک جور بی‎عدالتی و نابرابری در این کشور وجود داشته است. تآثیر دکتر آمبیدکار صرف‎نظر از اقتصاد و حقوق و تهیه پیش نویس قانون اساسی، کوشید تا جامعه هند را به سوی جامعه‎ای عادلانه‎تر سوق دهد.

 

 

منبع اصلی مطلب : خیالستان اندیشه
برچسب ها : آمبیدکار ,دکتر ,اساسی ,اجتماعی ,تهیه ,دکتر آمبیدکار ,قانون اساسی ,میان مرکز ,کمیته مالی ,نویس قانون
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : شبی با دکتر آمبیدکار، نویسنده قانون اساسی هند


مصیبت ,شاید ,فهمیدم ,برای همین

صبر

:: صبر
مصیبت ,شاید ,فهمیدم ,برای همین

 

گاهی اتفاقات و ماجراهایی در زندگی آدم رخ می دهد که اولش اصلن معلوم نیست که قرار است آن اتفاقات چه درس هایی به تو بدهند . اصلا نمی توانی حدس بزنی  آن ماجراها که اغلب با رنج و اندوه همراهند قرار است چه مفاهیمی را برایت رمزگشایی کنند. مثلا ًمن همیشه فکر می کردم انسان صبوری هستم ، فکر می کردم سختی ها و رنج هایم را، از هر نوعی که باشند، طوری بروز نمی دهم که رنجش یا اندوه دیگران را هم موجب شوند. اما پیش آمدهایی در این دو سه ساله اخیر در زندگیم رخ داد که فهمیدم لااقل بسیار با آنچه که منظور خدا از آدم صبور  است، فاصله دارم . دانستم حتی آنچه که تقوا یا پرهیزگاری را ارزنده و زیبنده می کند صبر است. فهمیدم صبر در دلهایی که به اندازه آسمان بلند و گسترده اند جای می گیرد. و دریافتم که شکوه صبر بر کوه استوار ایمان تکیه می زند، نه بر شاخه های لرزان بیدهای آرزویی که هر ساعت به سویی کشیده می شوند. فهمیدم که چرا کوه نماد جبر الهی و مظهر صبر  و تحمل و غرور و ایستادگی است. صبر با جبر نسبت دارد و شاید بتوان گفت میزان ایمان آدم با عمق باور و پذیرش جبرهای زندگیش سنجیده می شود. و شاید برای همین است که وقتی مصیبتی برای یک فرد رخ می دهد ، آن چیزی که برای دیگران مورد توجه و تحسین قرار می گیرد میزان صبر و آرامش و سکوت آن فرد در قبال رنجی است که جبراً باید تحمل کند. در واقع شاید بتوانیم ضلع سوم مثلث صبر و جبر را فقدان، مصیبت یا رنج بدانیم. فقدان یا مصیبت به معنای  پذیرش خاتمه ی نابهنگام مسیری که تمام نشده و به نتیجه نرسیده است درست مثل مرگ فرزندی جوان برای پدر و مادر ؛ یا مثل ثروت یا دانشی که کسب می کنی ، جمع می کنی ، ولی هیچگاه فرصت بروزش را پیدا نمی کنی. می خواهم بگویم صِرفِ نرسیدن به آرزو، مصیبت نیست؛ بلکه مصیبت ، بستن پنجره ی آینده به روی آرزویی است که به آن دست یافته ای ولی فرصت دیدن بال و پر گرفتنش را نیافته ای. برای همین است کسانی که داغ فرزند می بینند ، شاید سخت ترین نوع جبر زندگی و صبوری را تجربه می کنند.

 

من اکنون این اندرز بودا را هم که تمام رنج ها را ناشی از  "خواهندگی " و "تشنگی " می داند، بیشتر می فهمم.  تشنگی در قبال آرزوها و تلاش برای از دست ندادن ها؛ تلاشی که بی اندازه مضحک است . حال حتی اینکه معنای رهایی از رنج، همان خاموشیِ تشنگی است را نیز بیشتر درک می کنم. 

منبع اصلی مطلب : خیالستان اندیشه
برچسب ها : مصیبت ,شاید ,فهمیدم ,برای همین
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : صبر


هایِ ,رویِ ,زمستانا ,میانِ ,شاخه ,انسانی ,شاخه هایِ ,رویِ شاخه ,علوم انسانی

وصف حال فارغ التحصیلان علوم انسانی محض در ایران

:: وصف حال فارغ التحصیلان علوم انسانی محض در ایران
هایِ ,رویِ ,زمستانا ,میانِ ,شاخه ,انسانی ,شاخه هایِ ,رویِ شاخه ,علوم انسانی- وصف حال فارغ التحصیلان  علوم انسانی محض در ایران که جوانی و وقت و هزینه خود را در دانشکده های بی هدف و بی آینده علوم انسانی می گذرانند ...

 

 

 

زمستانا!

 

تو را من در بهار نازنین دیدم

 

که با بارانِ سیمین

 

سبزه ها را آب می دادی

 

***

 

من و همبازیان

 

در تارهایِ زرفشانِ آفتابِ نیمه گرمِ تو

 

به رویِ شاخه هایِ پر شکوفه

 

تاب می خوردیم  

***

 

 

به زیرِ ماهتابت

 

با امیدِ دیدنِ فردا

 

به بسترهایِ کوچک

 

روبه رویِ پنجره

 

در خواب می رفتیم

 

***

 

 

همه شب

 

تو برایِ ما

 

میانِ بیشه ها

 

با بلبلان آواز می خواندی

 

***

 

سپیده دم،

 

که ژاله در دهانِ لاله می می ریخت،

 

تو در گلشن زبانِ غنچه ها رو باز کردی،

 

نگاهِ دیدگانِ نیمه خواب آلوده ی ما را

 

به سویِ بال هایِ دلکشِ پروانه ها پرواز می دادی

 

***

 

 

زمستانا!

 

همان بودی

 

که چندی جامه ی گُلدارِ تابستان به تن کردی،

 

هزاران رنگِ تازه رویِ گلشن ریختی،

 

بس بویِ خوش سویِ چمن بردی

 

***

 

 

به رویِ شاخه هایِ پر شکوه تو

 

من وهمبازیان

 

با مرغ هایِ تشنه ات آواز می خواندیم،

 

دمادم میوه هایِ آبدارت را

 

به سانِ شیشه ی می باز می کردیم،

 

چه مستی ها

 

که گرداگردِ ما

 

زنبورها آغاز می کردند!

 

***

 

 زمستانا!

 

زمستانا!

 

تو را در سرخی و در زردیِ پاییز هم دیدم

 

به هنگامی که دستِ باغبانِ سالخورده،

 

میانِ صد هزاران برگِ مرده،

 

تو را در گوشه ای از باغ می سوزاند

 

***

 

 

ببین اکنون    

 

زمستانا!

 

ببین اکنون

 

که لایِ شاخه هایِ دود آلوده،

 

میانِ تار و پودِ پنبه هایِ برف 

 

به این نیرنگ هایِ رنگ هایِ تو

 

چگونه زاغ می خندد  ...

 

 

 

                  

منبع اصلی مطلب : خیالستان اندیشه
برچسب ها : هایِ ,رویِ ,زمستانا ,میانِ ,شاخه ,انسانی ,شاخه هایِ ,رویِ شاخه ,علوم انسانی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : وصف حال فارغ التحصیلان علوم انسانی محض در ایران